قاشق دانشگاه
رئیس دوهفته پیش از رستوران دانشگاه یه قاشق اشتباهی با خودم آوردم بیرون، وقتی متوجه شدم که دیگه خسته بودم و نمیتونستم اون راه طی کنم تا قاشق بر گردونم.. گذاشتمش خوابگاه که دفعه بعدی ببرم. هی فراموش میکنم.
بعد این دوروز اخیر هر بار یه احساس بدی دارم، یعنی به طور پیش فرض یه استرسی درونم هست که نمیدونم دلیلش چیه. بعد فکر میکنم ببینم من چمه؟ چرا اینجوری ام؟ یادم میاد قاشقه رو هنوز نبردم.
رئیس بای دیفالت سر یه دونه قاشق استرس دارم.
اسیر شدم..