قاشق دانشگاه

رئیس دوهفته پیش از رستوران دانشگاه یه قاشق اشتباهی با خودم آوردم بیرون، وقتی متوجه شدم که دیگه خسته بودم و نمی‌تونستم اون راه طی کنم تا قاشق بر گردونم.. گذاشتمش خوابگاه که دفعه بعدی ببرم. هی فراموش می‌کنم.

بعد این دوروز اخیر هر بار یه احساس بدی دارم، یعنی به طور پیش فرض یه استرسی درونم هست که نمیدونم دلیلش چیه. بعد فکر می‌کنم ببینم من چمه؟ چرا اینجوری ام؟ یادم میاد قاشقه رو هنوز نبردم.

رئیس بای دیفالت سر یه دونه قاشق استرس دارم.

اسیر شدم..

يراودني هذا السؤال مرارًا ، لماذا عندما ينكسر قلبٌ ، لا يتوقف هذا الكوكب لثانية من الزمن احتراماً لكارثية الأمر..!؟

"این سوال بارها مرا آزار می دهد، که چرا وقتی یک دل شکسته می‌شود این سیاره به احترام اتفاق فاجعه بار یک ثانیه هم نمی‌ایستد..!؟"

أدهم شرقاوي🌱

فلسفه بافی

[خیلی وقت پیش با خودم قرار گذاشتم وقتی غمگین هستم به فلسفه زندگی فکر نکنم. دلیلش هم این بود که به تجربه فهمیده بودم که این جور مواقع همیشه سر از فلسفه‌هایی در می‌آورم که تاریک و ناامید کننده است. فلسفه‌هایی که کاری جز یافتن شواهد جدید برای اندوه و بدبختی ندارد. فلسفه‌هایی که کمکی به حل مسئله‌ها نمی‌کند. از همان وقت، روزهای غمگین که از راه می‌رسد، چراغ‌های فلسفه را خاموش می‌کنم و به خودم یاداوری می‌کنم که این روزهای اندوهگین مشابه روزهای اندوهگین پیش نوبتی دارد که یک روز به پایان می‌رسد. فلسفه بافی را گذاشته‌ام برای روزهای روشن.]

:)

بهتر از هفته کتاب و کتابخوانی که نداریم.

داریم؟ نه رئیس!

ولی پشتش کلی درخت قطع شده هست.

زندگی همینه.. همیشه همه چی خاکستریه، دو روی یه سکه‌س..

خوبیش مطلق نیست.

و الی آخر...

محبوبم؛

برو گمشو!

چیزه نه. منظورم اینه که همچنان به گم شدنت ادامه بده.

دیگه من به نبودن عادت کردم.

صد سال دیگه دفاع خواهم کرد

من وقتی به استاد راهنمام می‌گم کاری که ازم خواستید رو تا فردا می‌فرستم، در واقع منظورم از فردا، هفته دیگه‌س.

و وقتی استاد مي‌گه چک می‌کنم و اصلاحات مورد نیاز رو تا فردا خدمتتون عرض می‌کنم، منظورش یکماه دیگه‌س.

و این دور ادامه دارد..

دوستان، بیاید هم به حرف‌های بقیه خوب گوش کنیم، هم خوب حرف بزنیم.

گاهی کائنات حرفش رو از دهان کسی دیگه بهمون ارائه می‌کنه.

نه؟

الان فهمیدم اگر در طولِ روز اضطراب کمتر سراغم میاد، فقط دلیلش اینه که وقت ندارم عمیق فکر کنم!

و خب مسئله اینه که بیشتر موقعا وقت زیاد دارم رئیس!

نه اینکه کار نداشته باشما.. دارم! فقط حوصله ندارم انجام بدم.

ابعاد ادایی‌م فراموشم شده🚶‍♀️

ادایی بودن خونم اومده پایین.

چرا تازگیا به خودم یه تجربه هدیه ندادم پس؟؟ کاش حداقل اون تئاتره رو برم.

:]

این دعا که کاش یکی مثل خودتون گیرتون بیاد شاید برای خیلی‌ها ناخوشایند باشه ولی اگه یه روزی خواستید به دوست وبلاگی‌تون دعا کنید، اینجوری بگید که کاش یکی مثل خودش پیدا کنه.

:(

نمیدونم چجوری این "تیکه های جدا از هم افتاده" ، باهم میشن "من" !؟

أَلسَّلامُ عَلَیْک َ فَإِنّی قَصَدْتُ إِلَیْک

وَ رَجَوْتُ الْفَوْزَ لَدَیْک

سلام بر تو

که به تو امید بسته‌ام…

:(

شيءٌ ما ينقصني،

رُبَّما أمل، رُبَّما نسيان، رُبَّما صديق، رُبَّما أنا

چیزی مرا کم است

شاید امید، شاید فراموشی، شاید دوست

شاید من ...

"محمود درویش"