آدم هنگ می‌کنه!

بین حرفاش گفت فلانی رو قهرش دادم رفت.

بعدش فهمیدم منظورش این بود که با مجموعه اعمال و رفتار آگاهانه و از قبل برنامه ریزی شده باعث شده که طرف خودش قهر کنه بره.

رئیس می‌خواستم بگم هر وقت با کسی قهر کردید، مطمئن بشید خودش قهرتون نداده باشه.

هم‌راه

نادر ابراهیمی تقریبا توی همه آثارش به طوری تاکید داره که مسیر آدم مهم‌تر از مقصدیه که طی می‌کنه و در مورد طی کردن این مسیر تجربه و نصحیت‌های زیادی رو برای مخاطب‌ش بیان می‌کنه.

او اخر کتاب ابن مشغله می‌گه که تو روزگار نوجوانی این جمله که راه بهتر از منزلگاهه رو از کسی می‌شنوه و دوست نداره که هیچ وقت فراموش کنه چون خودش هم معمولا به همین نتیجه رسیده. اما قبل ترش توی همین کتاب به طور صریح یکی از واقعیت های زندگیش رو بیان می‌کنه و می‌گه: این واقعیتی‌ست مسلم که من به تنهایی و بدون یاری زنم هرگز قادر نبودم خودم را سرپا و محکم نگه دارم. من مطلقا سوپرمن و نجیب زاده نبودم. و آن‌قدرها که نشان می‌دادم، معتقد به پاک ماندن و دزدی نکردن هم نبودم. همیشه متزلزل بودم. کافی بود یک اشاره مرا از راهی که کشان کشان و مردد می‌رفتم باز دارد و به زندگی دیگری بکشاند. کافی بود برق یک انتظار را در چشم های زنم ببینم و بلافاصله راهم را کج کنم؛ کج کج. کافی بود بدانم او مثل خواهر خودم دلش می‌خواهد بعضی چیزها را داشته باشد. کافی بود به دخترم یاد بدهد که وقتی بابا آمد بگو: بابا! چرا عمو دکتر دوتا ماشین دارد و ما نداریم؟ چرا دایی هوشنگ تلویزیون دارد و ما نداریم؟ آن وقت من زانو می‌زدم، خم می شدم، نوکری می‌کردم، فرو می‌افتادم و فرو می‌رفتم... فرو می‌رفتم... آنطور که انگار روی یک صندلی چرخان عظیم نشسته‌ام؛ صندلی چرخانی که باد تشکش آرام آرام خالی می شود و فرو می‌نشیند. در تمام سالها این زنم بود که به جای من مقاومت می‌کرد و یا مصالح مقاومت مرا می‌ساخت_ آن هم نه با شعاردادن و فریادکشیدن، بلکه با سکوتی رضایتمندانه....

+با این توصیفات، چیزی که به نظرم می‌رسه اینه که گویا همراه از مقصد و مسیر، مهم تره..

بهاری🌱

چو هنگامه زادن آمد پدید...

پس فرق چیست؟!

جناب مولانا تو داستان طوطی و بازرگان، روایت می‌کنن که روزی بازرگانی تصمیم می‌گیره بره سفر و از این رو به همه‌ کنیز و غلامان‌ش میگه چی می‌خواید براتون بیارم از سفر؟ و هر کی یه سفارشی می‌ده...
یادم افتاد که هر کی این سوال رو ازم می‌کرد می‌گفتم عروسک!ولی رئیس! دلیل اینکه چرا عروسک نمی‌خریدن رو نمی‌دونم!
ادامه داستان بازرگان رو بگم بهتره:
بعدش بازرگان به طوطی می‌گه از هندوستان برای تو چی سوغاتی بیارم عزیزم؟
طوطیِ غمگین شروع می‌کنه به گلایه و می‌گه وقتی طوطیای هندوستان رو دیدی از من یاد کن و از طرف من بهشون بگو:
کان فلان طوطی که مشتاق شماست
از قضای آسمان در حبس ماست...
...این روا باشد که من در بند سخت
گه شما بر سبزه گاهی بر درخت؟
این چنین باشد وفای دوستان؟!
مولوی از همین‌جای داستان فرمون رو می‌بره به سمت دیگه و وسط غصه‌های طوطی، خیلی زیرپوستی به درگاه خداوند مناجات می‌کنه و می‌گه اگه من بنده ای هستم که حق بندگی رو به‌ جا نمیارم (بد بندگی)، اگه تو هم حق خداوندی رو به جا نیاری پس فرق ما دوتا چیه؟!
گر فراق بنده از بد بندگیست
چون تو با بد بد کنی پس فرق چیست؟

هیچی دیگه همین!

۲۱ رمضان

می‌گفت این شب ها برای خودتون و دیگران دعا کنید که به فعلیت تام برسید.

مگه عقل سالم در بدن سالم نبود؟

داشتم فکر می‌کردم تو دنیای امروز، حتی ورزش کردن هم عمدتا برای اهدافی جز سلامتی و تندرستی و اینهاست. این عکسایِ قدیِ آیفون به دست، تو آینه‌های باشگاه، با اون لباسای بعضا مزخرف اگه برای خودنمایی و مخ زنی نیست پس برا چیه؟!

بزرگترین مشکلم با اینستاگرام، توییتر اینه که بعضی آدما هرروز توش زندگی می‌کنن. نمی‌دونم چجوری می‌شه هرروز زندگی کرد و از بین نرفت. من اکثر روزها نیستم و توی این فضا زندگی نمی‌کنم. با این‌وجود پشت سرهم وجود داشتنم تو مواقعی که بیکارم، جوری فرسوده و داغونم می‌کنه که اصلا نمی‌تونم دربارش حرف بزنم.

ولی من هر چی فکر می‌کنم، از تاثیر جبر جغرافیایی بر سرنوشت نمیشه آسون گذشت..

چرا غمگینم؟

خودمو پیدا نمی‌کنم.

اینم از این..

یه جوری امسال کل عید رو خونه بودم و هیچ جا نرفتم که این غم روز ۱۳ و ۱۴ فروردین که آدما ازش میگن رو هیچ جوره نمی‌فهمم.. انگار یه حس بیگانه طور دارم نسبت بهش!

اولین‌ها

حقیقت اینه که "اولین"ها همیشه خیلی مهم‌ان.
اولین حرف، اولین کلمه، اولین عبارت، اولین دستاورد، اولین خبر ، اولین عشق، اولین از دست دادن، اولین مدرسه، اولین معلم، اولین خونه، اولین فرزند و...

تا حدی که "اولین" در زبان هم مهمه. آدم‌هایی که چند زبان بلدند، از اولین زبان یا زبان مادری‌شون کمک گرفتند و مسلط شدند بر چند زبان!

اغلب به اولین کسی ک اولین خبر خوش رو برای بقیه ببره مژدگانی می‌دن.

در تمام دنیا هم نام اولین مخترعان، کاشفان و حتی نظریه پردازها رو گرامی می‌دارند. با وجود اینکه ممکنه اون وسیله، پدیده یا نظریه بعد از اونها و در مراتب بعدی به اوج خودش رسیده باشه اما ما برای شناخت‌شون از اولین ها شروع می‌کنیم.

تو ادبیات فارسی هم، از عباراتی مثل نخستین جلوه، روز نخست، قسمت نخست، یار نخست و نخستین پیاله و ... یاد شده.

مثلا: فردوسی می‌گه:
نخستین خدیوی که کشور گشود
سر پادشاهان کیومرث بود.

یافخرالدین اسعد می‌گه:
ز جانش خوشتر آمد عشق رامین
چه خوش باشد به دل یار نخستین

این اولین بودن، تو قرآن هم خیلی مهمه. یعنی در مورد اولین مؤمن، اولین مسلم، اولین ظالم و ... تو قران کم نداریم.

مثلا تو ایه ۵۱ شعرا یعنی داستان موسی و فرعون و ساحران، وقتی بعد از اون واقعه تبدیل عصا به مار، ساحران ایمان میارن و فرعون اونها رو تهدید می‌کنه، اونها می‌گن:
ما طمع داریم که پروردگارمان خطاهای ما را ببخشد، چرا که ما نخستین ایمان‌آورندگان(از این قوم) بودیم.

یا در آیه ۸۱ زخرف، خداوند خطاب به پیغمبر می‌گه به اونهایی که برای من فرزند قائل می‌شن بگو:
اگر برای خداوند فرزندی بود، من نخستین پرستنده‌ی او بودم!

این یعنی اولین بودن یه نوع فضیلت و فخر به حساب میاد.


البته خیلی وقتا پیش میاد که فضیلت اون چیزهایی که بعد از اولین ها بوجود میان یا اتفاق می‌افتن از اولین‌هاش کم نیستن! این یک واقعیتِ گریز ناپذیره.

+در رابطه با این قضیه، خودم به قدری حساس و وسواسم که همیشه سعی می‌کنم در مورد اولین‌ها خیلی سنجیده رفتار کنم. نمی‌دونم موفق باشم یا نه‌.

خواستم بگم در مورد اولین‌هاتون توی هر چیزی زیاد دقت کنید.

من متوجه شدم که سهیم شدن در اشکال دیگر رشد، حتی با مایه‌های غیر منطقی، اغلب دریچه‌های تازه‌ای رو به روی آدم باز می‌کنه.

َاَپ این‌قدر باشخصیت؟

وقتی از شعور حرف میزنیم از چه می‌گوییم؟ به روایت تصویر:

تازه گاهی که کمتر ازطاقچه استفاده می‌کنم اعلان میاد که: کتاب‌ها دلتنگ دیدارت هستند. 🥲

+ اگه طاقچه ندارید، با این لینک دانلود کنید: http://www.taaghche.com/invitation/gim1317621

تاکید می‌کنم خودتون دانلود نکنید. با لینک دعوت، دانلود کنید که بهم هدیه بده. 🥲