پس فرق چیست؟!
جناب مولانا تو داستان طوطی و بازرگان، روایت میکنن که روزی بازرگانی تصمیم میگیره بره سفر و از این رو به همه کنیز و غلامانش میگه چی میخواید براتون بیارم از سفر؟ و هر کی یه سفارشی میده...
یادم افتاد که هر کی این سوال رو ازم میکرد میگفتم عروسک!
ولی رئیس! دلیل اینکه چرا عروسک نمیخریدن رو نمیدونم!
ادامه داستان بازرگان رو بگم بهتره:
بعدش بازرگان به طوطی میگه از هندوستان برای تو چی سوغاتی بیارم عزیزم؟
طوطیِ غمگین شروع میکنه به گلایه و میگه وقتی طوطیای هندوستان رو دیدی از من یاد کن و از طرف من بهشون بگو:
کان فلان طوطی که مشتاق شماست
از قضای آسمان در حبس ماست...
...این روا باشد که من در بند سخت
گه شما بر سبزه گاهی بر درخت؟
این چنین باشد وفای دوستان؟!
مولوی از همینجای داستان فرمون رو میبره به سمت دیگه و وسط غصههای طوطی، خیلی زیرپوستی به درگاه خداوند مناجات میکنه و میگه اگه من بنده ای هستم که حق بندگی رو به جا نمیارم (بد بندگی)، اگه تو هم حق خداوندی رو به جا نیاری پس فرق ما دوتا چیه؟!
گر فراق بنده از بد بندگیست
چون تو با بد بد کنی پس فرق چیست؟
هیچی دیگه همین!