مقطع دکتری چیزی بود که خیلی ساله بهش فکر می‌کردم. با وجود تمام سختی‌هایی که ازش سراغ دارم بازهم دلم می‌خواست این دوره و حتی به امید خدا مقطع پست دکتری رو بگذرونم.

آدم‌هایی که شرایط زندگی‌شون به مراتب سخت بوده وقتی درس می‌خونن می‌فهمن که درس خوندن راحت‌تر از هرکاریه!

خبر قبولی و اسامی استعداد درخشان رو در سایت و کانال‌های دانشگاه منتشر کردن و از دوستای نزدیکم کسی تبریک نگفت. 🙃

اونایی که ازشون انتظار نداشتم ولی خیلی ذوق کردن.


بیانیه‌های سنتکام رو برای یافتن اخبار جنگ جستجو کردم، طبق معمول صبر با هر حربه‌ای برام میسره. ولی حالم خوب نیست به‌خاطر اینکه توی این دو روز دوباره خیلی شهید دادیم.

انگار دیگه برای مردم خبر شهادت عادی شده... دیگه فقط حرف از عدد و رقمه! از اینکه بعضا از این عدد و رقم‌ها سرسری میگذرم، خودم رو سرزنش می‌کنم. از اینکه بعضا به جوونی و خانواده‌ها و زندگی‌های برباد رفته فکر میکنم و اورتینک می‌کنم هم همینطور.

بخش خبر در ایران مرده! حتی برنامه‌های تلویزیونی که اوایل جنگ خوب پیش میرفت هم همینطور. واکنش درست و حسابی چه در کلام و بیانیه و چه در پاسخ نظامی موشکی و چه در اقدامات سیاسی ندیدم. کاش حداقل اون بيانيه‌نویس سپاه در جملات پایانی بیانیه‌های بعد از پاسخ موشکی هربار نمی‌نوشت "در صورت تکرار، تنبیه سخت‌تری در انتظار متجاوز خواهد بود" خانوم نزهت نوشته بود به این جمله انزجار شدیدی پیدا کردم. کاش این جمله رو حذف می‌کرد یا چیز بهتر و کارکردی‌تری می‌نوشت. عین جمله ناظم‌های مدرسه‌اس که زنگ تفریح بچه‌ها رو تهدید می‌کردند که اگر بدوید از انضباط‌تون کم می‌کنم و بچه‌ها هم دویست سیصد نفری به سمت حیاط می‌دویدند.


وقت‌گیری بشور و بپز برای ده_دوازده نفر آدم هم خسته‌ام کرده. بازسازی خونه خیلی کار داشت و همچنان داره، اوستا و کارگر و... ناهار و میان وعده و...

اما اگر وقت فراغتی برای فکر کردن به خودم و احساسم پیدا کنم چیزی جز ناراحتی و نگرانی نیست.


آدم وقتی با یه فرد سالم و مودب و با شخصیت برخورد می‌کنه همش شک داره که نکنه همش بازی باشه نکنه همش حفظ ظاهر باشه! بعد هی ریزتر میشه، هی جزیی تر میشه، هی بیشتر وسواس میشه و نهایتا هیچی برای بهانه گرفتن پیدا نمی‌کنه... ولی حقیقت اینه از یه جایی به بعد باید برگردی به خودت و ببینی چی باعث شده که اینقدر به همه چی بدبین باشی..


در نهایت الحمدلله کما هو اهله...