از چندین ماه پیش تعداد خیلی زیادی، خواستار بمباران تمام زیرساخت‌های ایران بودند. بارها، هرروز و هرجا هم اونو تکرار کردند.

ماهم بارها گفتیم: بمب، فرد و جایگاه اجتماعی نمی‌شناسه! بمب براش مهم نیست بچه‌ رو به روشه یا بزرگسال! سربازه نظامی! زنه یا مرد! و توهین شنیدیم!

می‌گفتند ایران باید تجزیه بشه و به قولی تصور‌ می‌کردند بعد از تجزیه تبدیل می‌شه به تعدادی ایالت پاریس کوچولوی کیوت.

ماهم بارها گفتیم آیا حضور مردم سرزمین اشغال‌شده برای اشغالگر امری عادیه؟ و توهین شنیدیم.

تعدادی بدتر از حیوان رو عمو صدا کردند و گفتیم نکنید و توهین شنیدیم.

تمام اینها امروز تبدیل به آتش‌بس‌های دروغین و امضاهایی شده که پیش از خشک شدن جوهر، با بمب پاره می‌شن.

انگار دیگه شهید دادن و عزادار شدن تبدیل شده به عدد و رقم.

راستش من دیگه نمی‌دونم چخبره؟! کی به کیه؟ چی به چیه؟ کی قابل اعتماده؟ هر روز یک نفر حرف میزنه، یک دیپلمات امضا می‌کنه، یک تحلیلگر هم توضیح میده که این بار فرق داره و... اما زیر پوست همه این حرف‌ها، یک چیز ثابته: اونها وقت می‌خرند و ما جان می‌دیم.