این داداش دومی من به شدت متعصب و غیرتیه. هر وقت خواستگار میاد یا هر جا من به ضرورت با یه آقایی حرف زدم، یا بر حسب اتفاق با کسی صحبت کردم تو مهمونی یا جای دیگه و این داداشم اونجا حضور داشته باشه، عین رئیس بزرگه جن‌ها میشه.

امروز میگه واقعا ازت راضی نیستم! همین غلطا رو میکنی هر خری میاد خواستگاری!

حالا من چیکار کردم؟ از اتاقم اومدم کفشامو بپوشم برم مسجد، اوستای برقکار همون جا داشت پریز لامپ درست میکرد. خو من تو کوچه کفش بپوشم؟