تحمل دیگه سخته
توضیح دادن، برای آدمهایی که دوستشون دارم و برام مهم هستند و حتی بودند به این دلیل بوده که دلم نمیخواسته چیز ناگفتهای توی بعضی قضایا مونده باشه که باعث سوء تفاهم بشه و اگر کسی از بابتی ناراحت شده تلاشم این بوده با توضیح بتونم تاثیری توی اون حالتش داشته باشم.
یک دلیل دیگهشم این بوده که خودم همیشه با شنیدن توضیحات آدما قانع میشدم هرچند بعدها متوجه میشدم خیلیش دروغ بوده. حالا کاری نداریم.. حرفم اینه که وقتی دارم تمام انرژیم رو میذارم و با صداقت کامل رفتار میکنم و از اونجایی که طرف مقابل رو مهم میدونم و واسش توضیح میدم، همیشه و هربار ری اکت منفی میگیرم. به طوری که حسی که طرف مقابل بهم منتقل میکنه اینه که توضیح نشونه ضعفه. از مادرم بگیر تااا هر کسی دیگهای که توی این بیست و اندی سال برام ارزشمند بوده حتی در یک مقطعی..
واقعا و عمیقا سختمه با این قواعد و اصولهای نانوشته، مزخرف و پنهان اما به شدت رایج کنار بیام.