رئیس پیش پا‌افتاده‌ترین مسائل گاهی یه جوری برام چالش برانگیز‌ان که بعد از کلی فکر کردن، به خودم میگم واقعا اسگلی!

خیلی وقت‌ها کافیه بگی نه! بگی من این کارو انجام نمی‌دم! من بلد نیستم! من فرصت ندارم! این کار با روحیه من هماهنگ نیست! و خودت رو از کلی چالش و استرس نجات بدی!

ولی چرا من اینکارو نمی‌کردم؟ چرا بعضا سخت‌ترین کار رو بهم می‌سپردن و به جای گفتن یکی از جملات بالا می‌گفتم باشه و اون چالش‌ها رو تک و تنها به جون می‌خریدم و به خاطر روحیه مسئولیت پذیری و کمال‌گرایی تا به نتیجه مطلوب نمی‌رسیدم ول نمی‌کردم؟ مگه من آدم نبودم؟ چرا یک‌بار نگفتم نمی‌تونم؟! چرا برای اینکه کار یک نفر انجام بشه حتی اگه لازم بود آموزش می‌دیدم تا کار رو برسونم؟

بخوام نیمه پر لیوان رو ببینم می‌تونم بگم به خاطر نگفتن اون جملات خیلی چیزها یادگرفتم! چیزهایی یادگرفتم و تجاربی کسب کردم که با گفتنش عمرا اون‌ تجارب رو پیدا می‌کردم. ولی حقیقت اینه که وقتی خودت رو دائم تو موقعیت اضطراب آور قرار می‌دی جسم و روانت به طور مداوم سطح بالای تنش‌ و ناامنی رو تجربه می‌کنه، ترشح بالای آدرنالین و کورتیزول شاید در کوتاه مدت مفید باشه ولی وقتی بدنت رو بندازی توی یک چرخه تکراری و طبق همون الگو هی چالش جدید براش درست کنی عواقب جبران ناپذیر جسمی، روحی و حتی اجتماعی برات به بار میاره!

من همیشه یهویی افتادم تو دل پذیرش و برای رهاکردن زجرها کشیدم. شما اینکارو نکنید!

پ،ن: هفته پیش تو جلسه گفتن در رابطه با موضوع پیش آمده، مواردی مثل پیدا کردن رابط، هماهنگی و سخنرانی جلسه با شما. باز مثل اسگلا در سکوت کامل پذیرفتم. از وقتی رسیدم خونه، حالم بد بود. هی داشتم فکر می‌کردم حالا چیکار کنم؟! من واقعا دلم نمیخواد اینور و اونور برم، با اینو اون صحبت کنم، هی تلفن بزنم، هی گوشیم زنگ بخوره، من اصلا آدم سخنرانی کردن نیستم! من فقط دلم میخواد بشینم یه گوشه پژوهشم رو بکنم، تحلیلم رو بدم، ایده‌ام رو بدم، اصلا نمیخوام یه قدم جلوتر برم. ولی می‌گفتم نه! زشته، عیبه، دیگه جلسه تموم شده، کاش همون موقع می‌گفتم و... هی دلم میخواست همینجوری تا پایان کار به‌خاطر اینکه زودتر حرفمو نزده بودم خودمو زجر بدم. ولی واقعا تصمیم گرفتم بزرگ بشم و رفتم گفتم اگه می‌خواید کار تاثیرگذار باشه، خو این نتایج پژوهش، برید درموردش صحبت کنید، این ایده‌ام و راهکارهام برای عدالت آموزشی، این ایده‌ام واسه کار فرهنگی با تک تک جزییات و فرایندی که باید پیش بره. خودتون ادامه کار رو جمع کنید‌. ولی خواهشا منو پرت نکنید تو حوزه روابط عمومی. و همین باعث شد جسم و روان من بعد از گفتنش به حالت استیبل خودش برگرده. 🤯.