تا نرفتم اینم بگم که یهویی یادم افتاد به اون آقای ترم پایینی که تو گروه دانشکده‌مون پیام گذاشته بود، کسی الان تو دانشکده هست که بلد باشه موهای منو گوجه‌ای ببنده؟!

به جای سلام هم میگفت درود! یکبار هم میخواسته بود پوستر طراحی کنه به جای اینکه اون بالا بنویسه به نام خدا نوشته بود به نام ایران.

امیدوارم مرده باشه که حیف اکسیژن.

خدانگهدار!

از خستگی مرده بودم!

قبل‌ترها که خیلی بیکار بودم، درس نمیخوندم و کار هم نمی‌کردم مخصوصا از بازه بعد از فارغ‌التحصیلی تا قبولی مجدد دکتری، همیشه با خودم فکر می‌کردم میشه روزی برسه که از خستگی زیاد خوابم ببره؟ میشه روزی برسه که از بیکاری زیاد الکی تو گوشی نچرخم؟

و بله! رسید!

یه تایمی کلی رزومه فرستادم اینور و اونور، کلی سفارش کردم به اینو اون که اگه کاری بود بهم بگید! و یه مدتی همه انگار محو بودند و از هیچکس هیچ خبری نمیشد! اما یهویی همش باهم اوکی شد! البته که اکثرا پاره وقت و دورکاریه و برای همینه که به همشون میرسم.

صبح یه جوری خواب بودم که مامان بابا فکر کردن سکته‌ای چیزی کردم. بیدارم کردن ببینن زنده‌ام؟ بعد که دیدن نمردم گفتن هیچی هیچی بخواب!

شنیون کار و میک‌آپ آرتیست بودمه

یادش بخیر ۷_۸ سال پیش می‌رفتم کلاس میک‌آپ و شینیون🤣🤣.

شاید بپرسید مدلت کی بود؟

خواهر زاده ۱۰ ساله و دختر دایی ۸ ساله‌ام!

بعد یه روز زنداییم زنگ زد گفت هرکاری با این بچه می‌کنی بکن، ولی دیگه اینقد تافت به موهاش نزن از بس موهاشو شستم داره کچل میشه.

من از همون موقع شینیون رو تو اوج رها کردم🤣.

هعی عمیق!

درآمد دوهفته‌ام؟ ۲۲۰۰

روسری که توی ۵دقیقه سفارش دادم؟ ۱۶۸۰.

حقیقت اینه که سلیقه‌ام با درآمدم هماهنگ نیست و این عذاب آوره.

دیگه رد دادم

وقت‌هایی که تو خونه‌ام بیشترین میزان انرژیم صرف این میشه که مامانم رو از حواشی جدا کنم.

نتیجه؟! بی‌فایده و حرص و حرص و حرص.

بزرگتری که فکر نکرده و بدون حساب کتاب حرفی میزنه، تصمیمی می‌گیره، حرکتی می‌زنه به طور جد تاثیراتش روی تک تک اعضای خانواده هست.

و همچنان نمیدونم مرز بین بی‌احترامی و مقاومت و مقابله کجاست.

توی این قضیه واقعا خستم.