داشتم به قشنگیای زندگی فکر می‌کردم ناتانائیل:

قشنگی یعنی مادری که اگه بفهمه مشکلی داری تمام کائنات رو مامور میکنه تا حال تو خوب باشه.

قشنگی یعنی دوست داشتن رو از تو چشمای پدرت بخونی. ( چشماش خیلی قشنگه ناتانائیل.. ولی این اصلا قشنگ نیست که چشمای من شبیه اون نیست.) 

قشنگی یعنی آدمایی که برات کاری می کنند، بدون این‌که ازشون خواسته باشی...

یعنی وقتی رفیقی که کمتر همدیگه رو می بینیم، راهش رو دور می کنه تا بیشتر با هم باشیم... ( البته من‌که تجربه نکردم ولی دیدم دست مردم)

یعنی اون راننده ای که تو خیابون شلوغ می‌ایسته و اشاره می‌کنه تا تو از خیابون رد بشی.

یعنی اون غریبه ای که در آسانسور رو برات باز نگه می داره تا تو برسی.

قشنگی یعنی آدم خوش ذوقی که وقتی یک لباس نو می‌خره، فردا صبحش تنش میکنه. 

قشنگی یعنی یهویی بهت زنگ بزنن بگن پاشو بذار فلان شبکه برنامه مورد علاقه‌ت داره پخش می‌شه. 

قشنگی یعنی حساسیت و گیر دادن از روی دوست داشتن.

قشنگی یعنی کارمندی که کاملا متین و باحوصله و منظم کارش رو انجام میده و همچین درست و حسابی بهت می‌فهمونه که باید چکار کنی.

قشنگی یعنی یک دکتر کاملا وظیفه شناس و بااخلاق که از حرف زدن باهاش معذب نمیشی!

قشنگی یعنی کسی که بهش فکر نمی‌کنی، یک‌هویی پیام بده بگه یاد تو افتادم.

قشنگی یعنی سر و صدا و همهمه پرنده ها روی درخت پر از شکوفه..

 

بازم بگم یا فهمیدی دنیا هنوز قشنگیاشو داره؟؟